الفيض الكاشاني
141
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
انسان نيست مانند كرات و ستارگان حتّى اعضاى داخلى و خارجى بدن و ديگر اجزاى حيوانات و خلاصه هر چيزى كه بوجود آمده و به كمال رسيده يا به عبارت ديگر از وجود و كمال فراغت يافته است . قسم ديگر آن كه هستى ناقص دارد و در آن توان پذيرش كمال با وجود شرط كمال قرار داده شده است و شرط كمال گاه در اختيار بنده است زيرا هستهء خرما سيب و درخت خرما نيست جز اين كه آفرينش آن به گونهاى است كه توان نخل شدن را دارد ، اگر تربيت شود ؛ و هرگز سيب نمىشود نه از اصل و نه با تربيت . پس هر گاه هستهء خرما به اختيار تأثيرپذير باشد تا بعضى حالات ( مثلا نخل شدن ) را بپذيرد و بعضى حالات ( سيب شدن ) را نپذيرد ، خشم و شهوت را نيز با اراده نمىتوان بكلّى مغلوب و ريشه كن ساخت تا اثرى از آنها نماند ، ولى اگر بخواهيم با تمرين و مجاهده آن دو را به فرمان خود در آوريم مىتوانيم و به اين كار مأمور هستيم و اين سبب نجات ما و رسيدنمان به خداى متعال است . آرى طبيعتها گوناگون است . بعضى از آنها بسرعت تربيت پذيرند و بعضيها بكندى . اختلاف طبيعتها دو عامل دارد : يكى نيروى غريزى است كه در اصل طبيعت انسان و در تمام دوران زندگى او وجود دارد ، زيرا نيروى شهوت و خشم و تكبر در آدمى هست ، ولى تغيير دادن نيروى شهوت از همه دشوارتر است چرا كه وجودش مقدّم بر باقى قوّههاست و شهوت از آغاز كودكى خلق و خوى انسان شده و پس از هفت سال احتمالا نيروى خشم برايش آفريده مىشود و بعد از آن قوّهء تشخيص ظاهر مىگردد . عامل دوّم اين است كه اخلاق گاه با پايبندى و رعايت اصول آن و فرمانبردارى از آن و با اعتقاد به نيك و پسنديده بودنش ، تقويت مىشود . مردم در اين خصوص چهار درجهاند : 1 - انسان بىخبرى كه ميان حق و باطل و زشت و زيبا تشخيص نمىدهد بلكه بر فطرت اوليه خالى از تمام عقايد باقى مانده است و با پيروى از لذّتها شهوتش نيز كامل نشده است ، چنين شخصى براستى كه بسرعت درمان مىپذيرد و تنها به يك معلم ارشادگر و انگيزه درونى نياز دارد كه او را به مجاهده و تلاش